اندر حکایت زراعت کردن در کَنگِوَر

به گزارش مجله افتخار ؛ نصرالله حدادی ـ سال هاست عادت کرده ایم در طول سال، شاهد چندین و چندبار تغییر قیمت کالاها، به صورت صعودی باشیم. یک بار به بهانه گران شدن دلار، بار دیگر افزایش حقوق ها، نوبت بعد تورم بی حساب و کتاب و دستِ آخر، بدون دلیل و بینّه. دلار آمریکا دچار نوسان قیمت می شود، اجناس اعم از تولید داخلی و یا واردات از خارج، گران می شوند و چنانچه، دلار افت قیمت پیدا کند و قوس نزولی بگیرند، قیمت ها، همان بالا می مانند و از جای خود جُنب نمی خورند و در این میان، تو می مانی و یک دنیا حیرت که: تولید داخلی، چرا باید تابع قیمت دلار باشد و مثلاً: آهن آلات تولید داخلی، بیش از میزان مصرف کشور است و حالا چرا طی دو سال گذشته بیش از 200 درصد گران شده اند؟ حکایتِ دیگر مایحتاج مردم نیز کم و بیش چنین است و مثلاً اقلام مختلف لبنیات طی دو سال گذشته را مدّنظر قرار دهید. تا دریابید چگونه یک قوطی شیر کاملا تولید داخلی، از 1250 تومان به 6500 تومان رسیده است و عدس کیلویی چهارهزار تومان، چگونه 22 هزار تومان شده است و در این میان باز هم تو میمانی و یک دنیا سؤال: دولت مدّعی است تمام نهاده های دامی را با ارز دولتی 4200 تومانی در اختیار دامداران و مرغ داری ها قرار می دهد و چرا گوشت گوسفند و گاو، می باید چنین قیمت سرسام آوری را پیدا کنند، خدا عالم است.

اندر حکایت زراعت کردن در کَنگِوَر

روبه روی دانشگاه، یکی از ناشران سرشناس، کتاب های خود را بین 40 تا 55 درصد تخفیف می دهد و چون فاصله اندکی با گوتنبرگ دارد، یاد کتابِ کیلویی فروختن مرحوم کاشی چی می افتم. مگر کتاب چقدر سود دارد که شامل پنجاه درصد تخفیف شود؟ امّا وقتی نگاهی به قیمت برخی از کتاب ها می افکنم، با یک حساب دو، دوتا، چهارتا، در می یابم، پنجاه درصد که خیر، حتی اگر هشتاد درصد هم تخفیف شامل کتاب شود، باز هم سر ناشر بدون کلاه نمی ماند. صد و 96 صفحه، چهل و هشت هزار و پانصد تومان. یک میلیون و ششصد هزار ریال برای 650 صفحه، و به عبارت بهتر صفحه ای 250 تومان و چه بسیار کتاب های دیگر که قیمتی بالاتر دارند.

انگار عادت نموده ایم به گرانی و هرچه جنس گران تر و نایاب تر باشد، مشتری بیشتری دارد. نمونه اش خودروی تولید داخلی، که ساعت به ساعت قیمتش بالاتر می رود و همچنان مشتری برایش سر و دست می شکند و بی دلیل نیست که کمپانی های مشهور تولید خودرو در دنیا، مات و مبهوت مانده اند از این همه هنرنمایی کمپانی های تولیدکننده خودروی داخلی و گویا برخی از ناشران از این معادله الگوبرداری نموده و با هرچه گران تر، نمودن مشتری را متوجه خود می کنند.

چندین کتاب را به محاسبه می نشینم و کتابی با 200 صفحه و با قیمت قریب به پنجاه هزار تومان عرضه شده است را با قیمت تمام آزاد محاسبه می کنم و به مبلغ ده هزار تومان قیمت تمام شده، نمی رسم، و این در حالی است که کاغذ مورد نیاز ناشران، با ارز 4200 تومانی در اختیار آنان قرار می گیرد و همانند دارو یارانه شامل حالش می شود و بماند قال و مقال دوازده سیزده سال پیش که عده ای خواستار حذف سوبسید کاغذ شدند و شد آنچه که می دانیم و امروز چرا قال و مقالی نیست، الله اعلم؟

شکی نیست که یارانه کاغذ مفسده به بار می آورد و حالا چگونه شده که به جای کاغذ ارزان، کتاب گران می خریم، حتماً حکمتی در کار است که نگارنده از آن بی خبرم.

از سوی دیگر، میزان تخفیف ارائه شده از سوی برخی از ناشران به مؤسسات پخش، موزعان و کتاب فروش هاست، تا بدان حد که سقف پنجاه درصد را نیز رد نموده و به 51 درصد رسیده است و برای این محمِل، فرمولی نیز تهیه شده و در صورت پرداخت نقدی از سوی کتاب فروش و یا موزع، این میزان تخفیف ارائه می شود و چک اگر یک ماهه باشد، یکی دو درصد کم شده و اگر سه چهار ماهه باشد، چهار پنج درصد و خلاصه حداقل تخفیف بین 35 تا 42 درصد در نوسان است.

نیک به یاد دارم، ناشری، چند سال پیش در اعتراض به ارائه تخفیف 20 درصد به صورت اجباری در نمایشگاه بین المللی کتاب، اطلاعیه صادر کرد و از شرکت در نمایشگاه خودداری نمود و حالا شنیده که نه، دیده ام به همین فرمول، مبادرت به فروش کتاب هایش می کند. مال است و اختیار، اما جای چند سوال:

اولاً: شاید شرایط خاص کرونا و لغو نمایشگاه بین المللی کتاب ـ که حداقل باعث می شد مقداری نقدینگی شامل حال ناشران شود ـ این وضع را پدید آورده و رقم زده است؟ ولی جای سؤال اینجاست: به یقین از این شرایط عبور خواهیم کرد و آیا در دوران پساکرونا، این میزان تخفیف به شرایط قبل آن باز خواهد گشت و یا خیر؟ تجربه نشان داده است، به ضرس قاطع خیر، چراکه طی دو دهه گذشته، فرایند گران شدن کتاب و افزایش میزان تخفیف ـ البته نه به میزان فعلی و به یک بار، ده تا پانزده درصد بیش از حد متعارف ده ها سال قبل ـ امری طبیعی تلقی شده و از سوی اغلب ناشران، لحاظ شده است. بدعت گذارده شده بعید است که بازشود.

ثانیاً بیشتر قریب به اتفاق ناشران، بازار هدف را می شناسند و دیگر کتابی را چاپ نمی کنند که به اصطلاح انباری باشد و شمارگان آن نیز با توجه به چاپ دیجیتال ـ که باعث می شود بسیاری از مواد موردنیاز مثل فیلم حذف شود، محدود و بلافاصله قابل تجدید چاپ هستند و اگر به چاپخانه نیز داده شوند، حتماً شمارگان معقولی دارند، و از این طریق ضرری متوجه آن ها نشده و سودی قریب به صدر در صد نیز متوجه آن ها خواهد شد.

ثالثاً: به گذشته دور نمی رویم که قیمت تمام شده را دو برابر می نمودند و بر پشت جلد کتاب می نهادند، بلکه به دورانی می رویم که اصطلاحاً سه تا سه و نیم برابر کردن قیمت تمام شده باب شده بود و چرا در حال حاضر پنج یا شش برابر و تاوان گرانی کتاب را چه کسی می دهد؟ آیا جز خواننده کتاب؟

در این رهگذر، نویسنده و یا مترجم، صد در صد راضی است، چرا که شمارگان کتاب دچار افت شده و مثل گذشته نیست که بودند مترجمان و مولفان و نویسندگان که از حق خود می گذشتند تا کتاب ارزان به دست مخاطبش برسد. ناشر هم که ریش و قیچی را در اختیار دارد و سود قابل تأملی را متوجه خود می سازد و می ماند موزع و کتاب فروش که آنها نیز به طریق اولی منتفع می شوند و در این میان سری که بی کلاه می ماند، همانا جامعه هدف، یعنی کتابخوان است.

برخی از ناشران، در توجیه این امر، بالا بودن هزینه تولید در موسسه خود را پیش می کشند. فبه المراد، تا چند درصد؟ و اساساً در کجا دنیا، هزینه سربار هر مؤسسه تولید کننده ای را مصرف کننده می دهد، جز کشور ما؟ و اصلاً چرا باید بدهند؟

ناشر مالیات نمی دهد. نُه درصد ارزش افزوده شامل کالای تولیدی او نمی شود. کاغذ با ارز کاملاً دولتی می گیرد. بخشی از تیراژ را ارشاد می خرد ـ تا حد ده تا 20 درصد تیراژ هزار نسخه ای ـ عزت و احترام کار فرهنگی کردن نیز همیشه همراه ناشران بوده و هست، اما رفتار، همانند کمپانی تولیدکننده خودرو، هرچه گران تر، عزیزتر، و مشتری پابرجا داشتن!

نکته جالب توجه، نحوه قیمت گذاری تیراژ یک کتاب است. برخی خیال خود را راحت نموده و تورم پیش روی یکساله، برخاسته از تجربه قبلی را یک جا حساب نموده و بر قیمت پیشت جلد می نهند. برخی، صد جلد اول، تا صد جلد پایانی تیراژ چاپ اول کتابشان، در بهترین حالت صد در صد تغییر نموده و گران تر می شود و آنها پا به پای گرانی در تمام زمینه ها، پیش رفته و کتاب را گران می کنند و هستند ناشران شرافتمندی که کتاب یکی دو دهه تولید شده پیش خود را با همان قیمت می دهند و حاضر نیستند به قیمت پشت جلد، دستی ببرند.

این روزها، به خاطر شرایط خاص حاکم بر کشور، چک تعدادی از کتاب فروش ها، پاس نشده و در بدترین حالت، با پرس وجویی که به عمل آوردم، بیشتر از بیست درصد کل گردش مالی فلان مؤسسه پخش را شامل نشده و برخی از بدهکاران، استمهال نموده و برخی نیز پرداخته اند و درصد کمی، باقی مانده است. دوستی که یکی از معتبرترین مؤسسات پخش کتاب را سال هاست اداره می کند، به نگارنده فرمودند: اوضاع آن گونه که می گویند بد است، اصلاً چنین نیست و برخی از کتاب فروش ها، قبل از موعد سررسید چکشان، ما را مطلع ساخته، برخی مهلت خواسته اند و برخی نیز پرداخته اند و ما نیز سعی می کنیم، حاشیه امنیتی ایجاد کنیم تا دچار دردسر نشویم و بتوانیم چک های صادره را سرموعد خود، پاس نمایی و شرایط، نه تنها بحرانی نیست، بلکه رفته رفته در حال عادی شدن است و فکر می کنم، تابستان امسال، نبایستی همانند تابستان های سنوات قبل باشد و تنها نگرانی من، گران شدن بیش از حد کتاب است و مثال هایی چند از گرانی کتاب را برشمرد و با نام بردن از یکی از ناشران روبه روی دانشگاه، کتاب های او را منصفانه قیمت گذاری شده خواند و تأکید کرد: ایشان به هیچ وجه نوسانی در نحوه قیمت گذاری کتاب هایشان دیده نمی شود و عرف قیمت گذاری را به خوبی رعایت می کنند. اشاره این مدیر محترم مؤسسه پخش، به ناشر موردنظر، یکی از پرکارترین و بزرگترین ناشران و موزعان کتاب است که ده ها کارمند و کارگر دارد و هزینه های سرشکن ندارد، تا آن را بر روی قیمت کتاب، محاسبه نموده و از کتابخوان، مطالبه نماید.

نیک به یاد دارم در سال 57، نحوه قیمت گذاری، صفحه ای نیم ریال، نزد عموم ناشران مذهبی بود. برخی یک ریال محاسبه می کردند و تنها امیرکبیر و روان شاد عبدالرحیم جعفری بود که یک ریال و پنج شاهی، تا یک ریال و ده شاهی، هر صفحه کتاب را قیمت می نهاد. اگر قیمت گذاری صفحه 250 تومان را ملاک قرار دهیم، برای ناشران مذهبی پنج هزار برابر، در برابر یک ریالی ها، دو هزار و پانصد برابر و در برابر امیرکبیر، دو هزار برابر!

حقوق یک کارمند بانک در سال 57 به دو هزار تومان، نمی رسید، آیا یک کارمند بانک امروز بین چهار تا ده میلیون تومان حقوق می گیرد؟ به یقین خیر و با یک محاسبه سرانگشتی باید بگویم: به این ترتیب، لطفاً، چاپ کتاب را دیگر یک کار فرهنگی به حساب نیاورید و کتاب کالایی است، همانند کالاهای دیگر و بعضاً گران تر از دیگر کالاها، یعنی نقطه مقابل آنچه که در گذشته ناشران مدنظر داشتند: قشر کتابخوان، طبقه متوسط جامعه است و باید هوای آنها را داشت، اما امروز، هرکه طاووس خواهد، جور هندوستان کشد و اگر خواستی کتاب بخری، باید قیمت آن را بپردازی و این که در کدام طبقه جا داری، مهم نیست.

براساس آنچه که معروض داشتم ـ که یقین دارم هستند بسیاری از ناشران که آن را برنخواهند تافت ـ باید منتظر موج دیگری از گرانی کتاب، در دوران پساکرونا باشیم، چرا که چون که کفّ حداقل تخفیف، به میزان پنجاه درصد رسیده و می باید در قیمت گذاری های جدید لحاظ شود و خواهد شد.

پس لطفاً! گله نکنید، چرا شمارگان کتاب به هزار و کمتر و بیشتر از آن رسیده و جامعه کتاب نمی خواند.

در این رهگذر، کمترین آسیب وارده، رواج گیری دوباره قاچاق کتاب است و تمامی زیان های حاصل از این نوع قیمت گذاری، متوجه قشری می شود که، با کتاب انیس و جلیس بوده و یا باید ترک عادت کند و تن به قیمت های جدید بدهد و یا کتابخوانی را ترک نماید.

یاد ضرب المثلی بسیار زیبا و گویا افتادم: یا برو کَنگِوَر زراعت کن، یا بیا بایزید بیعت کن.

منبع: ایبنا - خبرگزاری کتاب ایران
انتشار: 15 تیر 1399 بروزرسانی: 6 مهر 1399 گردآورنده: persianproud.ir شناسه مطلب: 970

به "اندر حکایت زراعت کردن در کَنگِوَر" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "اندر حکایت زراعت کردن در کَنگِوَر"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید