بئاتریس و ویرژیل به کتابفروشی ها آمدند

به گزارش خبرنگاران، رمان بئاتریس و ویرژیل نوشته یان مارتل به تازگی با ترجمه کاوه فولادی نسب و مریم کهنسال نودهی توسط نشر چشمه به چاپ رسیده و عرضه شده است. این کتاب به عنوان صد و هشتاد و نهمین کتاب داستان غیر فارسی از مجموعه داستان نو که این ناشر چاپ می نماید، منتشر شده است.

بئاتریس و ویرژیل به کتابفروشی ها آمدند

این رمان در سال 2010 به قلم این نویسنده کانادایی منتشر شد. زندگی پای رمان شناخته شده ای است که فیلم سینمایی ساخته آنگ لی نیز با همین نام چند سال گذشته اکران شد. زندگی پای در سال 2002 برنده جایزه بوکر شد و در ایران نیز با ترجمه گیتا گرکانی توسط نشر علم به چاپ رسید.

یان مارتل در این رمان، زندگی یک نویسنده به نام هنری را روایت می نماید که در سایه شهرت ناشی از چاپ اولین کتابش، به نوشتن کتابی دوطرفه درباره جنگ دنیای دوم می پردازد. این کتاب که شامل داستان و یک مقاله است، پیش از انتشار، مورد انتقاد شدیدی قرار می گیرد و همین اتفاق، آغاز فاصله دریافت هنری از نوشتن و رویارویی با تاکسی درمیستی می گردد که هنری را در حرکتی دایره وار، با واقعیت دهشتناک جنگ، نه در قالب نظر و تئوری، مقاله یا داستان بلکه چون تار و پودی در روان آدم های واقعی، روبرو می نماید.

بئاتریس و ویرژیل سومین رمانی است که از یان مارتل منتشر شده است. شخصیت های محوری این رمان، خر و میمونی تاکسیدرمی شده هستند. مارتل در این رمان به استفاده از حیوانات برای کشف وضعیت ها و موقعیت های انسانی ادامه می دهد. این کتاب، تاملی در باب حقیقت و تخیل است و به جنگ دنیای دوم و جنایت ها و رویدادهای وحشتناک مربوط به آن می پردازد. نویسنده در این رمان از شیوه فراداستان بهره گرفته و مرزهای متون تخیلی و غیرتخیلی و همچنین داستان های خیالی و زندگی نامه ای را در هم آمیخته است.

در قسمتی از این رمان می خوانیم:

پیشخدمت دوباره و این بار با صورت حساب ظاهر شد. هنری فکر کرد پیشخدمت فوق العاده فرزی است. آیا می خواست از شر آن ها خلاص گردد؟ پول را پرداخت و بلند شدند. از آن جایی که تاکسیدرمیست به شدت درگیر داستانش شده بود، راه دیگری جز قدم زدن به سمت مغازه اش جلو روی شان نبود. مغازه خیلی دور نبود، اما جهت رسیدن به آن انگار از دنیا دیگری می گذشت. توی این جهت به ندرت کسی مشغول قدم زدن بود و از آن سرِ تجاری خیابان بسیار آرام تر بود. هنری از دیدن پارچه های سیاه که پشت پنجره های سرخ آویزان بودند ناراحت بود. تاثیرشان موقع دور زدن از کنج خیابان، همان طور که انتظارش را داشت، به کلی متفاوت بود. در حقیقت، بدون اکاپی ای که زیر چشمی نگاه کند، اصلا تاثیری در کار نبود. تاکسیدرمیست توجهش به او جلب شد که داشت پارچه سیاه را تماشا می کرد. همان طور که توی جیب کتش دنبال کلیدها می گشت، گفت دوست ندارم وقتی مغازه بسته ست مردم وایستن و تماشاش کنن. هیچ وقت نمی شه مردم رو شناخت.

همان طور که این ها را می گفت، نگاهی به دورو بر انداخت و تک و توک آدم هایی را که داشتند رد می شدند آنالیز کرد: زوجی میان سال، نوجوانی علاف، مردی تنها. هنری با ملایمت گفت شما مردم رو دوست ندارین، درسته؟

تاکسیدرمیست برای لحظه ای دیگر به رهگذرها نگاه کرد، بعد نگاهش را چرخاند سمت هنری و یک آن به طور کامل روی چهره اش تمرکز کرد؛ یک جور خیرگی حیوانی در نگاهش بود، یک جور خیرگی حیوانی. همان طور که تاکسیدرمیست با چشم های خیره اش صورت او را سوراخ می کرد، یک فکر ساده به ذهن هنری خطور کرد: من مردمم.

هنری کوشش کرد عذرخواهی کند...

این کتاب با 195 صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت 140 هزار ریال منتشر شده است.

منبع: خبرگزاری مهر
انتشار: بروزرسانی: 24 آبان 1398 شناسه مطلب: 457

به "بئاتریس و ویرژیل به کتابفروشی ها آمدند" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "بئاتریس و ویرژیل به کتابفروشی ها آمدند"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید